علیعلی، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره
مسیحمسیح، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره
سارهساره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
نی نی وبلاگم.نی نی وبلاگم.، تا این لحظه: 1405 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره
بابا حسینبابا حسین، تا این لحظه: 1404 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 1406 سال و 1 ماه سن داره

روزهای زندگی بچه های من

مامان گاهی عصبانی،،، اکثرا مهربون

آلودگی هوا و بوشهر

سلام دوباره امسال هم آلودگی هوا دلیل تعطیلی مدارس شد. ۳ آذر شهادت حضرت زهرا(س) بود و دوشنبه ی تعطیل. و سه شنبه و چهارشنبه آنلاین شد. ما جمع کردیم به سمت بوشهر.. دوشب اتاق بوشهر خالی بود.  عصر دوشنبه شهر کنار تخته بستنی خوردیم  و ماشین دیگه روشن نشد.. با بکسل بردیمش تعمیر گاه. با آژانس رفتیم  بوشهر.  شب رفتیم ساحل شهر، روضه حضرت زهرا بود.. البته ساره خانم نیومد.  ما سه شنبه بعد از کلاس آنلاین با اسنپ رفتیم ساحل ریشهر.. آب بازی و شنا و ماسه بازی..        ...
5 آذر 1404

بازیافت های زیبا

سال 1404علی عزیزم نیت کرد هر مناسبت مذهبی که باشه یه نقاشی بکشه و بزنه بالای اپن....  یادم هست برای عید غدیر کشید وقتی چند نفر از مهمون ها اومدن یادش اومد، منم گفتم علی میخاد نقاشی اش را بزنه بالا دیوار.. ذوق کرده بود....  گاهی هم حرص می‌خورد، چون مسیح کارش را کپی می کرد..  امروز دیگه انداختمشون بازیافت(با رضایت خودش)گفتم اینجا ذخیرشون کنم.. 😍 ...
8 آبان 1404

ننه نقلی و شهر رویا ها

جمعه1404/6/28 امدیم شهر رویاها، دیدن نوید، ساسان، ننه نقلی، احسان البته قرار بود عصر بریم کوه صفه، آماده شدیم یه کم راه را رفتیم (اما ساره نیومد) وسط اتوبان بنر این جشن را دیدم و یادم افتاد که ساره دیشب گفته بود بریم اینجا و من در ست جواب نداده بودم... او ووووو ساره قهر کر ه بود..... اما بالاخره راضی شد بیایم.  ...
28 شهريور 1404

خانوادگی

عمه زهره گفت با هم بریم باغ جوان.. (سه شنبه عصر1404/5/7) 👇اول همه بابا و علی، آقا جواد و محمد هادی کارتینگ رفتن..  البته نشد مسابقه بدن.. چون ماشین آقا جواد خراب بود و هی خاموش میشد (هر ماشین300هزار تومن بود)  ...
10 مرداد 1404