بر طبل شاهانه بکوب
مسیح امروز رفت کلاس بدمینتون .... اون جلسه نموند توی سالن و اومد بیرون (من و باباش با هم رفتیم ...)و آخرش گفت خجالت میکشم ،کلاس نقاشی دوست دارم و چند تا بهونه دیگه ...(خسته و خواب آ لود بود ..) امروز حسین نبود ،از دیروز صبح هم با علی و ماهان خونه مامان جون بودن... عصر رفتم دنبالشون و ماهان را هم بردم ....البته ماهان فقط چند دقیقه موند تو سالن ... مسیح را بردم به استاد معرفی کردم .. و تمام .. استادشون به من گفت برو بیرون کلاس..و به معنای واقعی منظورش این بود که جلو چشم مسیح نباش لطفا 😐 موند توی کلاس.... امیدوارم بقیه اش را هم بماند ..(ماه بعد نقاشی مینویسمش همراه یه کلاس ورزش ) 👇این عکس را یواشکی گرفتم ....
















