علیعلی، تا این لحظه: 10 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
مسیحمسیح، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه و 11 روز سن داره
سارهساره، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 26 روز سن داره
نی نی وبلاگم.نی نی وبلاگم.، تا این لحظه: 1405 سال و 3 ماه و 15 روز سن داره
بابا حسینبابا حسین، تا این لحظه: 1404 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 1405 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

روزهای زندگی بچه های من

مامان گاهی عصبانی،،، اکثرا مهربون

ننه نقلی و شهر رویا ها

جمعه1404/6/28 امدیم شهر رویاها، دیدن نوید، ساسان، ننه نقلی، احسان البته قرار بود عصر بریم کوه صفه، آماده شدیم یه کم راه را رفتیم (اما ساره نیومد) وسط اتوبان بنر این جشن را دیدم و یادم افتاد که ساره دیشب گفته بود بریم اینجا و من در ست جواب نداده بودم... او ووووو ساره قهر کر ه بود..... اما بالاخره راضی شد بیایم.  ...
28 شهريور 1404

خانوادگی

عمه زهره گفت با هم بریم باغ جوان.. (سه شنبه عصر1404/5/7) 👇اول همه بابا و علی، آقا جواد و محمد هادی کارتینگ رفتن..  البته نشد مسابقه بدن.. چون ماشین آقا جواد خراب بود و هی خاموش میشد (هر ماشین300هزار تومن بود)  ...
10 مرداد 1404

تولد علی

علی عزیزم ببخشید که گوش به حرفت دادم و خودم کیک کاکائویی پختم و رفتیم پارک... با عمه ها.. (آخرش گفتی مسخره بود) چون دیشب گفته بودی بریم چهارباغ و شهر فرهنگ و هنر....  تو پارک کمرت خورد به میله اسباب بازی‌ها و درد داشتی...  دعا می کنم همیشه  از صمیم قلب خوشحال باشی، عاقبت به خیر بشی الهی... و مهربونیت پاینده باشه.. شاید بهتر بود کیک می خریدم، میگفتم بیان خونمون.. اما....  ...
26 تير 1404

لطفا بنویس

سلام بچه های عزیزم  نمیدونم چرا خیلی وقته که دیگه هیچ مطلبی را ننوشتم توی دفتر خاطرات های خودتون و هیچ پست جدیدی هم برای نی نی وبلاگ ننوشتم...(یه روز ساره با ما نیومد سفر یک روزه و نشسته بود سر کامپیوتر و کشف کرده بود که مامان تو اینترنت برامون خاطره نوشته 😔البته از قبلش شک کرده بود.... ـــ هر روز زندگی شما خاطره هست..  اما بعضی روزها و اتفاق ها را دوست دارم یادتون بمونه.... روز کارنامه گرفتن هاتون،(معدل ساره19/80 شد) جشن مهد مسیح، سفر های اردیبهشت و...... 
12 تير 1404