خوشحالم که عصبانی نشدم ...😍 امسال هم کاروان شادی عید غدیر بود و ساره برای سه شنبه ۱۴۰۵/۳/۱۲ عصر علی و مسیح را ثبت نام کرده بود .. از اون هفته پسرها میگفتن نمیریم و حتی گاهی عصبانی میشدن ... ساره سرود نجم الثاقب را پخش می کرد و گاهی به دعوا ختم میشد😴 دیروز من مدرسه بودم ،علی زنگ زد که میخاد بره کاروان🤗 تا دم رفتن مسیح که خسته از نخوابیدن بود میگفت من نمیام .... چند دقیقه سکوت .....چی بپوشم؟ آماده شدن و با اتوبوس و مترو راهی شدیم(بابا رفته بود با همکاراش کوه صفه ،قرار شد بعد بیاد دنبالمون)...رسیدیم مسجد انقلاب .. خوشحالی مسیح در مسیر رفتن برام جالب بود ...به خودم میگفتم این که تا یه ربع پیش با عصبانیت می گفت نمیام😐چه خو...