علیعلی، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره
مسیحمسیح، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره
سارهساره، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره
نی نی وبلاگم.نی نی وبلاگم.، تا این لحظه: 1405 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره
بابا حسینبابا حسین، تا این لحظه: 1404 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 1406 سال و 23 روز سن داره

روزهای زندگی بچه های من

مامان گاهی عصبانی،،، اکثرا مهربون

شهر بازی

ریحانه دایی مهدی توی شهر بازی فدک مال کار میکنه و اصلا نرفتیم تا حالا. یعنی علی و مسیح را تا حالا نبرده بودیم و یه بار من و ساره رفتیم که هیچی بازی نکرد....  گفته بود که میتونیم بریم بازی رایگان استفاده کنیم از کارتش...... دایی محمد زیاد میره و عرفان هم زیاد میره...  .  بالاخره من هم بچه ها را بردم و حالا علی میگه بازهم بیایم....  ۱٠هر ماه کارت ریحانه شارژ میشه... و دفعه دیگه زودتر میام.. 🤗 چی چی عکس گرفتم...  خودم یه عینک سه بعدی را زدم و سوار ماشین شدم.... کلی جیغ زدم....  ...
21 دی 1403

کربلا

اومدیم کربلا...  بعد از مراسم هفتم آقاجون، با مامان جون اومدیم کربلا..  با ماشین خودمون اومدیم مرز مهران.. اومدیم حسینیه در چه ای ها ...
29 آذر 1403

عکس موضوعی

👇مناظره انتخاباتی ۱۴٠۳/۴/۱۲(انتخابات ریاست جمهوری)  وقتی بزرگترها دارن مناظره نگاه میکنن و بحث میکنن.... بچه ها هم ضبط میکنن..  👇 ...
27 تير 1403

گروه نجم الثاقب

بعد کارناوال که بچه هاسرود های گروه نجم الثاقب را حفظ کرده بودن.... ساره جون عضو گروه های اطلاع رسانی نجم الثاقب شده بود و غصه میخورد که اومدن باغ غدیر و ما ندیدیمشون... ـ تا اینکه فهمید یکشنبه (۱۴٠۳/۴/میان غدیریه دیانی..  رفتیم و زیارت کردیم گروه سرود را.  و حالا ساره شناسنامه اعضای گروه سرود نجم الثاقب را داره چک میکنه...  ...
13 تير 1403

کارناوال غدیر

یه روز مسافرت که بودیم تو گروه سیاه و سفید یه پیام اومد برا کارناوال غدیر... اسم ساره را نوشتم....  دیگه سر نزدم تا نزدیکای عید غدیر.... اولش گفتن علی و مسیح نمیتونن اجرا کنن...  روزی که به ساره گفتم میخایم بریم برا تمرین و نمیدونستم چی باید بخونه.. ساره 😖😭که من نمیرم، نمیتونم و من 😔کلی بهش گفتم تو میتونی، سخت نیست و...  اما بالاخره رفتیم... علی و مسیح فقط اومدن فضا را دیدن و رفتن پیش بابا...  ساره خوشش اومده بود...  فرداش که تو خونه داشت حفظ میکرد علی و مسیح هم باهاش حفظ کردن و ساره نگران این بودکه اونها خراب میکنن و نمیتونن....  با هم رفتن تمرین (خانه انقلاب.. خیابون جامی) ...
13 تير 1403