قانون نانوشته
ساره جون صبح بعد نماز سجاده اش را باز میگذارد و میره بخوابه .بهش گفتم اگر می خواهی من سجاده را جمع کنم باید بوسم کنی😍🤗گاهی که حواسم نیست میاد میگه « امروز بوسم نکردی»میخنده .یه کم غرور داره .نمیاد بوس بکنه تا من برم پیشش .گاهی هم میره رو تختش میخوابه اما منتظره .چون وقتی صداش میزنم میخنده .عاشق این قانون نانوشته ام .❤️ ...
دنیای دخترانه
دنیای دخترونه ساره جون .شده این عکس ها .از این کانال تو شاد میگیره میفرسته برا دوستش عسل.وضعیت واتساپ میذاره برا من . ...
اولین آزمون
اولین امتحان یا آزمون که علی عزیز داشت .کیف کرده بود برای عکس ها که من کشیدم به خصوص عکس شیر🤭 این هم برای ریاضی بود .درس قرینه سازی . ...
نویسنده :
مادر خانه دار
6:13
سه شنبه های چهارباغ
دانشگاه علی
یه پنجشنبه
کتابخونه فرشته کلاس فیلسوف کوچولو گذاشته بود .به علی گفتم یه جلسه بیا بریم .حسین رسوندمون .مقاومت میکرد که حتی بره توی کلاس .رفت .وسطش اومد بیرون .انگار براشون کتاب قصه خونده بود و همزمان بازی هم کرده بودند و بعد هم رفتن اتاق بازی .( اما گفت که دیگه نمیادکلاس ) ,👇با اتوبوس برگشتیم .پیراشکی و های بای خریدیم . 👇وسط راه یه گنجشک مرده پیدا مردیم و خاکش کردیم .فکر کنم این قسمت گردش را بیشتر دوست داشت . 👇قبر گنجشک مرحوم .🤗 ...
صفه بارانی
از صبح قرار بود بریم بیرون بودیم.هزار تا برنامه چیدیم .بریم خونه مادر ،..کوه صفه وآخرش بارون خیلی خوبی اومد .همگی رفتیم تو حیاط.بابا با من حیاط را شستیم و شما بعد اینکه با چتر زیر بارون بودید و خیس شدید😅( چون چتر کوچیکه و فقط رسیدید بحث کنید سرش .)رفتید یه کم تو ماشین .اومدیم تو خوته ناهار خوردیم و همه لباس را که خیس شده بودن رو رخت آویز پهن کردم .هوا دوباره آفتابی شد و تصمیم شد بریم صفه .واقعا تمیز بود . 👇ساره نمیدونم چرا اولش زیاد غر زد و گریه و بد اخلاقی.اما بعدش خوب شد . 👇یه بارون شدید هم موقع برگشت گرفت .مسیح که بغل حسین خواب بود .موقع خرید هله هوله بیدار شد . 👇اب بارون جریان پیدا کرده . ...
















