عکس های روزمره
لطفا بنویس
سلام بچه های عزیزم نمیدونم چرا خیلی وقته که دیگه هیچ مطلبی را ننوشتم توی دفتر خاطرات های خودتون و هیچ پست جدیدی هم برای نی نی وبلاگ ننوشتم...(یه روز ساره با ما نیومد سفر یک روزه و نشسته بود سر کامپیوتر و کشف کرده بود که مامان تو اینترنت برامون خاطره نوشته 😔البته از قبلش شک کرده بود.... ـــ هر روز زندگی شما خاطره هست.. اما بعضی روزها و اتفاق ها را دوست دارم یادتون بمونه.... روز کارنامه گرفتن هاتون،(معدل ساره19/80 شد) جشن مهد مسیح، سفر های اردیبهشت و......
یه عصر خوب
امروز رفتیم سینما.... ما با ماشین اومدیم ایستگاه مترو و بعد رفتیم سینما چهار باغ... بابا دیر تر اومد. بعدش رفتیم پیتزا خوردیم... البته من وبابا نخوردیم (دکتر برا بابا پنیر پیتزا را ممنوع کرده و من هم نخواستم... بعد پیتزا با وجود خوش اخلاقی های شما🤭من رفتم خرید لباس...(شلوار و مقنعه سبز خریدم برا مدرسه) راستی بچه ها بابا از فردا (۱اسفند) کارش جا به جا میشه و میاد شرکت کمالی.... ...
خاطرات مدرسه
شهر بازی
ریحانه دایی مهدی توی شهر بازی فدک مال کار میکنه و اصلا نرفتیم تا حالا. یعنی علی و مسیح را تا حالا نبرده بودیم و یه بار من و ساره رفتیم که هیچی بازی نکرد.... گفته بود که میتونیم بریم بازی رایگان استفاده کنیم از کارتش...... دایی محمد زیاد میره و عرفان هم زیاد میره... . بالاخره من هم بچه ها را بردم و حالا علی میگه بازهم بیایم.... ۱٠هر ماه کارت ریحانه شارژ میشه... و دفعه دیگه زودتر میام.. 🤗 چی چی عکس گرفتم... خودم یه عینک سه بعدی را زدم و سوار ماشین شدم.... کلی جیغ زدم.... ...













