علیعلی، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه سن داره
مسیحمسیح، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره
سارهساره، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
نی نی وبلاگم.نی نی وبلاگم.، تا این لحظه: 1405 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره
بابا حسینبابا حسین، تا این لحظه: 1404 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 1406 سال و 24 روز سن داره

روزهای زندگی بچه های من

مامان گاهی عصبانی،،، اکثرا مهربون

لطفا بنویس

سلام بچه های عزیزم  نمیدونم چرا خیلی وقته که دیگه هیچ مطلبی را ننوشتم توی دفتر خاطرات های خودتون و هیچ پست جدیدی هم برای نی نی وبلاگ ننوشتم...(یه روز ساره با ما نیومد سفر یک روزه و نشسته بود سر کامپیوتر و کشف کرده بود که مامان تو اینترنت برامون خاطره نوشته 😔البته از قبلش شک کرده بود.... ـــ هر روز زندگی شما خاطره هست..  اما بعضی روزها و اتفاق ها را دوست دارم یادتون بمونه.... روز کارنامه گرفتن هاتون،(معدل ساره19/80 شد) جشن مهد مسیح، سفر های اردیبهشت و...... 
12 تير 1404

یه عصر خوب

امروز رفتیم سینما.... ما با ماشین اومدیم ایستگاه مترو و بعد رفتیم  سینما چهار باغ... بابا دیر تر اومد.  بعدش رفتیم پیتزا خوردیم... البته من وبابا نخوردیم (دکتر برا بابا پنیر پیتزا را ممنوع کرده و من هم نخواستم...  بعد پیتزا با وجود خوش اخلاقی های شما🤭من رفتم خرید لباس...(شلوار و مقنعه سبز خریدم برا مدرسه)  راستی بچه ها بابا از فردا (۱اسفند) کارش جا به جا میشه و میاد شرکت کمالی....  ...
1 اسفند 1403

شهر بازی

ریحانه دایی مهدی توی شهر بازی فدک مال کار میکنه و اصلا نرفتیم تا حالا. یعنی علی و مسیح را تا حالا نبرده بودیم و یه بار من و ساره رفتیم که هیچی بازی نکرد....  گفته بود که میتونیم بریم بازی رایگان استفاده کنیم از کارتش...... دایی محمد زیاد میره و عرفان هم زیاد میره...  .  بالاخره من هم بچه ها را بردم و حالا علی میگه بازهم بیایم....  ۱٠هر ماه کارت ریحانه شارژ میشه... و دفعه دیگه زودتر میام.. 🤗 چی چی عکس گرفتم...  خودم یه عینک سه بعدی را زدم و سوار ماشین شدم.... کلی جیغ زدم....  ...
21 دی 1403