علیعلی، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه سن داره
مسیحمسیح، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره
سارهساره، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
نی نی وبلاگم.نی نی وبلاگم.، تا این لحظه: 1405 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره
بابا حسینبابا حسین، تا این لحظه: 1404 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 1406 سال و 24 روز سن داره

روزهای زندگی بچه های من

مامان گاهی عصبانی،،، اکثرا مهربون

تولد علی

علی عزیزم تولدت مبارک ...ان شاالله عمر با عزت و سربلندی داشته باشی.. همیشه روی لبهایت خنده باشه ..😍 ۲۵تیر تولد علی بود و همون روز حسین رفت دماوندو من(مامان)هم مراقب کنکور بودم ... یعنی پنجشنبه و جمعه  نبودیم ...یه روز خونه مامان جون بودید و یه روز خونه تنها (نصف روز) مسیح برای تولد علی جون ۱۰۰هزار تومنی بهش داد ... من برایش تخمه های روکش دار خریدم (البته این هدیه نبود ...چند وقت میگفت بخر من نخریدم 🙄چون پر ادویه هست.. حالا شنبه که رفته بود کلاس بدمینتون ،رفتم براش خریدم ..(مسیح و ساره هم فیض بردن) یکشنبه عصر هم رفتیم چهارباغ ..... به صرف بستنی و شام هم کباب مرغ خوردیم .. و علی ...
29 تير 1405

بر طبل شاهانه بکوب

مسیح امروز رفت کلاس بدمینتون .... اون جلسه نموند توی سالن و اومد بیرون (من و باباش با هم رفتیم ...)و آخرش گفت خجالت میکشم ،کلاس نقاشی دوست دارم و چند تا بهونه دیگه ...(خسته و خواب آ لود بود ..) امروز حسین نبود ،از دیروز صبح هم با علی و ماهان خونه مامان جون بودن... عصر رفتم دنبالشون و ماهان را هم بردم ....البته ماهان فقط چند دقیقه موند تو سالن ... مسیح را بردم به استاد معرفی کردم .. و تمام .. استادشون به من گفت برو بیرون کلاس..و به معنای واقعی منظورش این بود که جلو چشم مسیح نباش لطفا 😐 موند توی کلاس.... امیدوارم بقیه اش را هم بماند ..(ماه بعد نقاشی مینویسمش همراه یه کلاس  ورزش ) 👇این عکس را یواشکی گرفتم ....
8 تير 1405

خونه عمه

عمو احمد و عمه مریم با خانواده برای تاسوعا و عاشورا اومدن اصفهان ...چند شبی را با هم رفتیم روضه.. روز بعد عاشورا خونه عمه زینب دعوت داشتیم .. وقتی رسیدیم اونجا اول رفتیم شاه توت خوردیم ...بعد بابا با پسرها(مسیح،علی،ماهان،محمد هادی،محمد حسین)رفت تو زمین ورزش فوتبال ... ما بزرگترها نشستیم فیلم ببینیم(زن و بچه)زمانش زیاد بود ... و متاسفانه پسرها هم اوندن به فیلم دیدن .. جز علی و مسیح  با اینکه خیلی مناسبشون نبود .. علی و مسیح ناراحت شدن ..چون کلی برنامه برا قایم موشک بازی کردن ریخته بودن .. ...
6 تير 1405

باغ طوبی

شب عاشورا اومدیم تخت فولاد -باغ طوبی (این گروه پارسال تکیه میر بودن ) جای قشنگ و با صفایی بود ... مهسان ،عمه زهره،عمه زینب با بچه ها و بابا اومدیم ...بقیه رفتن حسنیه  👇بازی فکری پسرها 👇ساره و رنگ کردن سفره قلمکار ...
3 تير 1405