تولد علی

علی عزیزم ببخشید که گوش به حرفت دادم و خودم کیک کاکائویی پختم و رفتیم پارک... با عمه ها.. (آخرش گفتی مسخره بود) چون دیشب گفته بودی بریم چهارباغ و شهر فرهنگ و هنر....
تو پارک کمرت خورد به میله اسباب بازیها و درد داشتی...
دعا می کنم همیشه از صمیم قلب خوشحال باشی، عاقبت به خیر بشی الهی... و مهربونیت پاینده باشه..
شاید بهتر بود کیک می خریدم، میگفتم بیان خونمون.. اما....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی







تولد علی 
