تهران
عزیزای دلم سلام 😍
کرج عروسی دختر عموی بابا دعوت شدیم (برنامه سفر کربلا را جا به جا کردیم )
با مامان جون و عمه ها راهی کرج شدیم ...

👆🤣🤣هیچ عکسی از کرج و عروسی نداشتم که مناسب باشه ....این یهو گرفته شده ...
زهرا عمه تو راه برگشت از کرج تو بغل من بود ...
بعد عروسی رفتیم تهران ....
صبح پنجشنبه ما خانم ها با بابای صبور🤒رفتیم پنجشنبه بازار ...
ناهار و شام خونه عمو احمد بودیم..
پسرها خوشحال از دور همی...

عصر رفتیم پل طبیعت و پیاده روی زیاد ..
نزدیک موزه دفاع مقدس بود ...

و سرسره تونلی نه چندان بزرگ ...اما همه ما بازی کردیم ...مهسان ،علیرضا ،ساره و من مادر😁

بازار رواق ..


صبح جمعه من ،بابا و ساره ،سه نفری رفتیم ایران مال ..
یه قسمتش که با اقتباس از فیلم هری پاتر و کتابخونه امانتی بود ، جالب بود ..

یه قسمت هم پر بود از کافه های شیک ..بسیار گران قیمت...اما واقعا حس خوبی داشت

عمه زهره و خانواده اش زودتر برگشته بودن اصفهان ...
عصر (شب)جمعه برای شام رفتیم پارک ساعی ...چون هوا تاریک شده بود زیاد متوجه زیبایی پارک نشدم.🤭
صبح جمعه رفتیم دار آباد (از اصفهان من و بابا گفته بودیم میریم توچال ...اما کسی باهامون همکاری نکرد و اولویتمون بردن بچه ها بود ..
پس تصمیم بر دار آباد شد ..
من ،بابا ،علی،مسیح،ماهان ،نیکان و عمه زینب راهی شدیم .
جای همگی خالی ...


عصر شنبه با عمه زینب راهی شدیم ..
ساره موند که با اتوبوس برگرده با مهسان و مامان جون ...
سفر همه بی خطر 😐







تهران 

