علیعلی، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
مسیحمسیح، تا این لحظه: 7 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره
سارهساره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره
نی نی وبلاگم.نی نی وبلاگم.، تا این لحظه: 1405 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره
بابا حسینبابا حسین، تا این لحظه: 1404 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 1406 سال و 27 روز سن داره

روزهای زندگی بچه های من

مامان گاهی عصبانی،،، اکثرا مهربون

تهران

1405/6/12 8:54
نویسنده : مادر خانه دار
386 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزای دلم سلام 😍

کرج عروسی دختر عموی بابا دعوت شدیم (برنامه سفر کربلا را جا به جا کردیم )

با مامان جون و عمه ها راهی کرج شدیم ...

👆🤣🤣هیچ عکسی از کرج و عروسی نداشتم که مناسب باشه ....این یهو گرفته شده ...

زهرا عمه تو راه برگشت از کرج تو بغل من بود ...

بعد عروسی رفتیم تهران ....

صبح پنجشنبه ما خانم ها با بابای صبور🤒رفتیم پنجشنبه بازار ...

ناهار و شام خونه عمو احمد بودیم..

پسرها خوشحال از دور همی...

عصر رفتیم پل طبیعت و پیاده روی زیاد ..

نزدیک موزه دفاع مقدس بود ...

و سرسره تونلی نه چندان بزرگ ...اما همه ما بازی کردیم ...مهسان ،علیرضا ،ساره و من مادر😁

بازار رواق ..

صبح جمعه من ،بابا و ساره ،سه نفری رفتیم ایران مال ..

یه قسمتش که با اقتباس از فیلم هری پاتر  و کتابخونه امانتی بود ، جالب بود  ..

یه قسمت هم پر بود از کافه های شیک ..بسیار گران قیمت...اما واقعا حس خوبی داشت 

عمه زهره و خانواده اش زودتر برگشته بودن اصفهان ...

عصر (شب)جمعه برای شام رفتیم پارک ساعی ...چون هوا تاریک شده بود زیاد متوجه زیبایی پارک نشدم.🤭

صبح جمعه رفتیم دار آباد (از اصفهان من و بابا گفته بودیم میریم توچال ...اما کسی باهامون همکاری نکرد و اولویتمون بردن بچه ها بود ..

پس تصمیم بر دار آباد شد ..

من ،بابا ،علی،مسیح،ماهان ،نیکان و عمه زینب راهی شدیم .

جای همگی خالی ...

عصر شنبه با عمه زینب راهی شدیم ..

ساره موند که با اتوبوس برگرده با مهسان و مامان جون ...

سفر همه بی خطر 😐

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)