گاهی می خوام خودم را بغل کنم و بگم ای ول
امروز هماهنگ کردم (من پیشنهاد دادم بریم بیرون)صبحانه با دوستان ناژوان

بچه هام هم همکاری کردن و اومدن ..
خانمها:
نسیم و پسر هاش
سپیده و دخترهاش
مائده و دو تا بچه هاش
شیوا و پسرش
بهناز و پسرش
فرزانه و دخترهاش
سمیه و سپنتا
صبح ساعت ۶تا ۱۰بیرون بودیم ..
عشق کردم علی و مسیح با اینکه اولش گفتن ما هیچکدوم را یادمون نمیاد اما سریع جور شدن ..


ساره هم که زیاد خودش را بزرگ فرض کرده و کلامی با دخترها که همسنش بودن حرف نزد ..😔
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی







گاهی می خوام خودم را بغل کنم و بگم ای ول
